مرا بیش و تو را کم آفریدند
از اول مثل ِ آدم آفریدند
برای اینکه زیباتر بمانی ،
تو را در قاب ِ خاتم آفریدند
مرا بی حوصله ، یکباره و تند
تو را آرام و نم نم آفریدند
سر فرصت گِلت را وَرز دادند
و یک انسان محکم آفریدند
مرا کم زور کردند و تو را نه
قوی ، مانند ِ دیلم آفریدند
تو را گاهی کچل کردند و گاهی
سرت را زیرِ مو ، خم آفریدند
برای من تو را نامَحرم ، اما
تو را همواره مَحرم آفریدند
تو را آزاد در کشف ِ معانی
رها در حوزه ی ذ َم آفریدند
مرا در پوشش ِ باید ، نباید
به حفظ ِ خویش مُلزَم آفریدند
تو شاعرتر شدی اما به جایش
مرا مضمون ِ عالم آفریدند
برای اینکه تو تنها نمانی ،
کنار ِ تو ، مرا هم آفریدند
غرض از خلق ِتو تنبیه من بود
برای ِ من ، جهنم آفریدند !
* با عرض معذرت از دوستانی که شعر برایشان تکراری ست
برای خواندن گزارش در حلقه رندان به سایت دفتر طنز مراجعه کنید
پا برسر ِ اضطراب و تشویش گذاشت
با یاری ِ حق ، چند قدم پیش گذاشت
می خواست که صاحب ِ شریعت بشود
یک متر و سه سانت طفلکی ریش گذاشت!

