اتیکت
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
من چه خوشبختم !
خواستگار ِ تازه از راه آمده
زیر ِ نور ِ آبی ِ ماه آمده
در پس یک قحطی کم سابقه
یوسف ِ گمگشته از چاه آمده !
کرده قیمت خانه ی ما را سپس
یکسره از راه ِ بنگاه آمده !
تا شنیده که سی و شش ساله ام
بعد از آن با جبر و اکراه آمده
کرده تحقیق و شنیده شاعرم
ساعتی خندیده ، آنگاه آمده !
در نکاح قبلی اش خیری نبود
استخاره کرده ، دلخواه آمده !
بی پدر ، بی مادر و بی خواهر است
با زن ِ همسایه همراه آمده !
هیکل چاقش که از در رد نشد،
نم نمک تا پشت درگاه آمده
یک کلاه فلفلی دارد به سر
با سبیل و ریش ِ کوتاه آمده
دیده من افسرده دارم می شوم ،
اینچنین وقت ِ بزنگاه آمده !
من چه خوشبختم که بعد از هشت سال
خواستگار تازه از راه آمده !!
نوشته شده توسط ناهید نوری
در | لینک ثابت
•

