تبليغاتX
اتیکت - گل دانی !

گل دانی !

 

 

از حسادت ،  باز بارانی شده

مثل دریایی که طوفانی شده

 

از همان روزی که من شاعر شدم ،

حافظ ِ اشعار ِ خاقانی شده

 

در تمام انجمنها حاضر است

عاشق شعر و غزلخوانی شده

 

دوست دارد من بمیرم در دلش

صاحب امیال  شیطانی شده

 

قهر کرده با پدر ، نه مادرش

رفته یک دوره خیابانی شده

 

از دهات  ِ آن ور ِ  کوه آمده

طفلکی بدجور تهرانی شده

 

رفته یک دوره کلاس آیروبیک

هیکلش یک طرح عمرانی شده!

 

لنز و گونه ، موی بور و فرفری

نم نمک تیتیش و مامانی شده

 

چند باری توبه کرده با خلوص

چهره اش یک ذره نورانی شده

 

نذر کرده ، پابرهنه ، نیمه شب

راهی  آنجا که می دانی شده

 

اولش کوتاه بود  و  مختصر

قربة ً لله   ،  طولانی شده

 

جرم او قبلا " حسادت بود و بس

این اواخر اینقدر جانی شده

 

قلب او از جنس گِل بود و لجن

رفته رفته  سفت و سیمانی شده

 

از حسادت خارها گل می شوند

با حسادت ، شهر گل دانی* شده !

 

 

 

* یک چیزی تو مایه های زباله دانی !

 

 

 

نوشته شده توسط ناهید نوری در |  لینک ثابت   •